غرقه شدن در یگانگی

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید // ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

۱۲ مطلب در مهر ۱۳۹۰ ثبت شده است

ضرورت پرداختن به عرفان و خودشناسی

این متن نامه ای است به یکی از دوستان که در سال 87 به نگارش درآمده است تا ایشان را به پرداختن بیشتر به باطن دین و توقف کمتر در ظاهر دین دعوت نماید:

متن نامه را در قالب فایل پی دی اف از اینجا دریافت کنید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کامران کمیلی پور

ماده و صورت

اولین بار که این قاعده فلسفی را شندیدم که «حقیقت هر چیز به صورت آن است نه به ماده آن» هم برایم عجیب بود هم غیر قابل قبول و هم فاقد اهمیت درخور. اما اکنون که از آن زمان حدود بیست و پنج سال می گذرد و بارها به آن اندیشیده ام و در اطراف آن غور کرده ام، به اهمیت فوق العاده آن پی برده ام و دانسته ام که یکی از کلیدهای اساسی درک و معرفت جهان هستی، همین قاعده مهم است. 

 به علت ارادتی که به ابن سینا داشتم، اولین بار که شعر زیر را از مرحوم ابوالقاسم میر فندرسکی خواندم به مذاقم خوش نیامد:

چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی/ صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت / بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی

این سخن را درنیابد هیچ فهم ظاهری/ گر ابو نصرستی و گر بوعلی سیناستی

اما به تدریج و پس از چندین سال دانستم که سخن حقی گفته است و ما در عالم صور زندگی می کنیم. هر سطحی از ادراک بشری، معادل است با زندگی در عالمی با صورت خاص. رشد آدمی، معادل است با ارتقا یافتن این صور. مرگ نیز به این ارتقا کمک می کند و ما را به سطح برتری از ادراک می رساند.

ما همواره در عالم صور زندگی می کنیم. هم قبل از مرگ و هم پس از مرگ نخستین و هم پس از مرگ های بعدی . البته قلیلی از بندگان خاص الخاص خداوند نیز به عالم بی صورت رسیده اند. مولوی در جایی می گوید: گوشم شنید قصه ایمان و مست شد / کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست. یعنی این که نمی خواهم ایمان من در حد شنیده ها باقی بماند. بلکه می خواهم به شهود برسم. صورت ایمان را با چشم باطن ببینم. در جائی دیگر می گوید: گفتی اسرار در میان آور / کو میان اندر این میان که منم؟ در اینجا سخن از یک بی کرانگی است که هیچ حدی را بر نمی تابد و از این رو به هیچ صورتی نیز مصور نمی شود. بی صورت. انگار که اصلاً نیست! اینجاست که هستی مطلق و عدم مطلق، همسایه دیوار به دیوار هم می شوند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کامران کمیلی پور

خصوصیات جهنم

در این مقال به ذکر بعضی از خصوصیات جهنم می پردازم. البته دنبال این نباشید که از مار و اژدها و آتش صحبت کنم. از چیزهایی صحبت می کنم که هر روز با آن مواجهیم. از چهره امروزین جهنم سخن خواهم گفت. چهره فردای آن، باطن چهره امروز آن است. 

1ـ در جهنم کسی تو را راهنمایی نمی کند که در جهنم هستی. اگر هم کسی بخواهد این کار را بکند، به هر نحو ممکن کاری می کنیم که صدای او را نشنویم.

2ـ در جهنم همه چیز بر مبنای فریب و غرور بنا شده است.

3ـ در جهنم ترس و نگرانی حاکم است

4ـ در جهنم هر کس تلاش می کند خود را نجات دهد و دیگران تنها در راستای منافع او اهمیت دارند. منظور از منافع این نیست که کسی به مال یا مقام نامشروع دسترسی پیدا کند. بلکه مطلق منافع منظور است. حتی وقتی که کسی برای کسب مال حلال یا رفاه معمول تلاش می کند و از دیگران یاری می جوید، به دیگران به چشم یک ابزار نگاه می کند. اگر شخص تربیت یافته ای باشد، در این حین به حقوق دیگران تجاوز نمی کند اما اگر تربیت نایافته باشد، وقتی که چشم قانون و دیگران را دور دید، به حقوق ایشان تجاوز می کند. تنها و تنها عاشقانند که به دیگران نگاه ابزاری ندارند و محض خیر و رحمتند.

5ـ جهنم گذرگاه همه است. از مومن و کافر. صالح و فاجر. همه باید از آن عبور کنیم. خداوند در سوره مریم گفته است: هیچ کدام از شما نیست مگر آن که وارد آن می شود. هیچ استثنائی نکرده است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کامران کمیلی پور

بدون اندیشه قیامت

مردم به زندگی روزمره مشغولند و از فکر قیامت گریزانند. اگر هم برای دقایقی، شرایطی فراهم شود که ایشان را به تأمل در مرک و قیامت فراخواند، به زودی فکر خود را با دلائل یا توجیهاتی سست قانع می کنند و نظر به سوی دنیا بر می گردانند. چرا چنین است؟ چرا با آن که مرگ، برای هیچ کس استثنا ندارد، باز هم ما طوری با او برخورد می کنیم که انگار نیست؟

برخی از مردم، اعتقادی به حیات پس از مرگ ندارند. اما آنها که حیات پس از مرگ را پذیرفته‌اند چرا این گونه‌اند؟

این امر دلائل چندی دارد. یکی از آنها این است که شخص با نگاهی به قیامت، احساس می کند هیچ راه شناخت حسی و تجربی نسبت به آن ندارد و همه ابعاد آن برای انسان ها مبهم و ناشناخته است. در حالی که می بینیم در طول تاریخ، کسانی بیشتر خود را آماده مرگ می کردند، که قیامت را با جان خود حس کرده بودند.

رسالت امروز ما برای نجات برادران و خواهرانمان آن است که اولا، خودمان قیامتی شویم و قیامت را با تجربه عرفانی درک کنیم و به آنچه در اخبار و آیات آمده است اکتفا نکنیم و ثانیاً برای دیگران نیز روشن کنیم که شما قبل از مردن نیز می توانید قیامت را ببینید.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کامران کمیلی پور

کل عالم هستی بدن من است

وقتی به این حقیقت پی ببری که کل هستی، یک حقیقت یک پارچه است و بدن جسمانی تو، بخشی از آن است که تو با آن ارتباط نزدیک تری داری، نگاه تو به هستی، یک تحول اساسی پیدا خواهد کرد. آنچه را دور است دور نخواهی دانست و آنچه را نزدیک است نزدیک تلقی نخواهی کرد.

 به این ادراک خواهی رسید که کل هستی بدن توست. بخشی از آن را مستقیما ادارک می کنی و بخشی دیگر را غیر مستقیم.

البته رسیدن به این ادراک مستلزم آن است که حکمت متعالیه ملا صدرا را ادراک کرده باشی و پی برده باشی که آدمی چیزی جز ادراک نیست. ملا صدرا می گوید « آدمی همان چیزی است که می داند » یعنی توئی ی تو، به ادراک تو از هستی وابسته است. همچنان که مولوی گفت:

آدمی دیده است باقی چنگ و پوست / آنچه چشمش دیده است آن چیز اوست

و یا:

ای برادر تو همه اندیشه ای / مابقی خود استخوان و ریشه ای

گر بود اندیشه ات گل گلشنی / ور بود خاری تو هیمه ی گلخنی

وقتی چشمانت را باز می کنی چه می بینی؟ هر چیز می بینی، تو همانی!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کامران کمیلی پور

خدا همین جاست در همین نزدیکی

خدا همین جاست در همین نزدیکی

کجا به دنبال خدا می گردی؟ در کتاب ها؟ پای منبرها و در جلسات؟ ...؟

 خدا همین جاست. در هیمن نزدیکی. خدا آنجاست که از خود می گذری و خود را در خدمت دیگران قرار می دهی. خدمت خالصانه به خلق خدا آن قدر آدمی را به خدا می رساند که گزاف نیست اگر بگوئیم: در خدمت بودن خدا را دیدن.

اگر کتاب می خوانی یا به مسجد می روی یا به کلاس و جلسه می روی و این کارها باعث شوند خدمت به خلق خدا را به وقت دیگری موکول کنی، بدان که آنچه انجام می دهی تو را از خدا دور می کند.

نبری گمان که هرگز به خدا رسیده باشی/ تو ز خود نرفته بیرون به کجا رسیده باشی؟

سرت ار به عرش ساید نخوری فریب عزت / که همان کف غباری به هوا رسیده باشی!

البته به یک شرط اساسی! و آن این که این خدمت به بندگان خدا، از سر استغنا و محض خیر و رحمت باشد نه به امید این که ایشان در آینده برای تو مفید واقع شوند یا آن که به نعمتی برسی یا از عذابی برهی!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کامران کمیلی پور

تیره ترین سیاهچاله

آنچه بیش از هز چیز، بنیان جامعه را سست می کند و زمینه را برای هر فسادی فراهم می آورد، عدم شفافیت است.

متأسفانه در جامعه ای که آیین ها و مراسم، گرانقدرتر از حقایق هستند، به ارتکاب برخی معاصی، اهمیت فوق العاده داده می شود اما به کذب و ریا و نفاق، آن طور که حق آن است حساسیتی نشان داده نمی شود.

خوب است تعارفات را کنار بگذاریم و بدون پرده پوشی بیان کنیم: ما دوست داریم در یک فضای تیره و تار تنفس کنیم. چرا که اگر فضا از تیرگی و غبار زدوده شود، کاستی های ما نیز بر پرده خواهد افتاد و ما شجاعت مواجهه با خویشتن راستین خود را نداریم.

چگونه به پدران و مادران توصیه کنیم که فرزندان خود را صادق تربیت کنند حال آن که خود شجاعت صادقانه زیستن را ندارند؟

حدود بیست سال پیش استاد گرانقدر آقای دکتر مصطفی ملکیان به من گفت: شخص مؤمن باید به گونه ای زندگی کند که چیزی برای مخفی کردن نداشته باشد.

آن روز نمی دانستم این جمله از چه عمق و استواری برخوردار است. امروز می فهمم که مادر همه فسادها در جامعه بشری، این است که هر کدام از ما چیزهایی داریم که دوست داریم آن ها را مخفی کنیم.

و شما ای دوست و هموطن عزیز من که این سطور را می خوانی! به احتمال قریب به یقین، شما هم به اهمیت این مطلب واقف نیستید. چرا که مَثَل ما، مَثَل آن کسی است که در بازار دباغ ها کار می کرد و متوجه اعوجاج مزاج خود نبود. وقتی به بازار عطارها آمد، از بوی عطر آنجا، حالش به هم خورد و غش کرد. جامعه امروز ما، همان بازار دباغ ها است و جامعه انسان های صادق و شفاف که جای آن فعلا در کره زمین خالی است، همان بازار عطارها است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کامران کمیلی پور

تمدن چند هزار ساله !ـ

چه می شد اگر تمامی میمون ها مصصم می شدند قبل از هر زاد و ولد جدیدی، آن قدر روی خود کار کنند که انسان شوند و پس از انسان شدن زاد و ولد کنند؟ غیر ممکن است اما می توان آن را تصور کرد. اگر این اتفاق می افتاد به تدریج نسل میمون ها از میان می رفت و به جای آن انسان قرار می گرفت.

مولانا گفت: دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما گفت آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست

آری. میمون ها ما هستیم! هر کدام از ما قبل از آن که آدم شویم به زاد و ولد می پردازیم و بدین ترتیب است که نسل میمون ها ادامه پیدا می کند و منجر به خلق این تمدن چند هزار ساله شده است. اگر هر کدام از ما با خود عهد می کردیم که قبل از خود سازی و قبل از آدم شدن، صاحب فرزند نشویم، در آن صورت جامعه امروز ما انسانی تر بود.

علامه طباطبائی می گفت: انسان، کاری مهم تر از خود سازی ندارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کامران کمیلی پور

آیا سفر در زمان امکان پذیر است؟

جهان در آن واحد، به همه اشکال ممکن موجود است. یعنی از میلیاردها سال پیش تا میلیاردها سال آینده و برزخ و قیامت و بهشت و جهنم، همه در آن واحد موجودند. وقتی بتوانی از افق فوق دنیا (یعنی اداراکات بشر دنیوی) به جهان بنگری، خواهی دید که گذشته و حال و آینده ای در کار نیست. بلکه عالم، فقط موجود است. همین.

در آن مقام است که می توانی همه آنچه را به نام «گذشته» می دانیم و همه آنچه را به نام «آینده» می خوانیم، در نزد خود حاضر ببینیم.

سفر درزمان ممکن است. اما نه آن طور که ساده لوحانه فیلم های تخلیلی تصویر می کنند. سفر در زمان، کار کسانی است که به اداراکی فوق مکان و زمان برسند.

آن کس که خود را شناخت، هیچ جهلی به او زیان نمی رساند و آن کس که خویشتن را نشناخت، هیچ علمی به او سود نمی بخشد. (حضرت علی علیه السلام)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کامران کمیلی پور

حضرت کیست؟

به چه کسی می توان گفت حضرت ...؟ آیا هر کسی که در چشم ما بزرگی و ابهت پیدا کرد لایق عنوان «حضرت» می شود؟ آیا این گونه که به مقامات مملکتی یا علمای دین می گویند حضرت آیت الله ... یا حضرت آقای ... صحیح است؟

شاید برای کسانی که در اندیشه، مسامحه گر هستند و هر چیز را به هر چیز ربط می دهند، تفاوتی نداشته باشد که بگویند حضرت ... یا جنای آقای ... اما برای اهل اندیشه، این دقت نظر هست که هر عنوانی را در محل مناسب خود به کار برند.

حضرت، تنها به کسی می توان گفت که در حالت حضور در محضر الهی باشد. کسی که فارغ از خود و خودخواهی ها باشد. خدا پرستی او نه برای ترس از جهنم باشد و نه برای شوق بهشت. انگیزه او از هر قول و فعلش، نجات انسان ها و یاری رساندن به نسل بشر باشد. هیچ تفاوتی بین انسان های مختلف قائل نباشد و مردم هیچ سرزمین یا مذهبی را بر مردم سرزمین یا مذهب دیگر ترجیح ندهد. حتی اگر خشمی می ورزد، خشم او از سر خیرخواهی و شفقت باشد نه برای غلبه و سلطه. مولوی در یکی از غزلیات دیوان شمس می گوید:

در کف ندارم سنگ من با کس ندارم جنگ من با کس نگیرم تنگ من زیرا خوشم چون گلستان

پس خشم من زان سر بود از عالم دیگر بود این سو جهان آن سو جهان بنشسته من بر آستان

آری تنها این افراد هستند که خیر محض شده اند و در همه حال، خیرخواه جامعه بشری هستند. به این افراد می توان گفت «حضرت». وقتی از این دیدگاه به مطلب بنگریم، این عنوان را برای هر کسی به کار نخواهیم برد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کامران کمیلی پور

زیانکارترین افراد

قُل هَل نُنَبّئُکُم بالاَخسَرینَ اَعمالاً ؟ الذین ضَلّ سَعیهُم فی الحیات الدنیا و هم یَحسَبونَ اَنّهُم یُحسِنون صُنعا (سوره کهف آیه 103)

 بگو آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه کنم؟ کسانی که تلاششان در حیات دنیا تلف شد اما می پندارند کار خوبی می کنند (و بر موضع حقی هستند)

آری. آن کس که سرگرم زندگی دنیاست و خود می داند که از سر سست همتی، گام بلندی در راه دین خدا برنداشته است، زیانکار ترین مردم نیست. آن کس زیانکار تر است که می پندارد بر مسیر صحیح است و آنچه انجام می دهد به خیر و سعادت او منجر خواهد شد حال آن که روز به روز به جهنم نزدیک تر می شود.

گر چه فضای آیه، در باره مشرکینی است که دعوت پیامبر را نپذیرفتند و خود را بر حق می دانستند، اما این آیه به خوبی بر حال و روز بسیاری از ما نیز قابل انطباق است. بسیاری از ما (مسلمان ها و مسیحی ها و یهودی ها) می پنداریم که در حال مجاهدت در راه خدا هستیم. حال آن که آن مجاهدت ما را قدم به قدم به آتش نزدیک تر می کند.

وقتی که به شیطان گفته شد در مقابل آدم سجده کن گفت: من از او بهترم

هر جا که هر کس در مقابل دیگری بگوید من از تو بهترم، با شیطان رجیم همنوا شده است. حتی اگر ما به خاطر دینداری خود، خود را از آن کس که بی دین یا سست اعتقاد است بهتر بدانیم.

تنها کسانی اهل نجاتند که با رحمت خاص و عام خداوند همراستا شوند و بر تمامی خلایق مهر و شفقت داشته باشند و خود را از هیچ کس برتر ندانند.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کامران کمیلی پور

به نام یگانه بی نام و نشان - چرا اینجا هستم؟

سلام بر تو عزیز همسفر

در باره دلیل حضور خود، در اینجا، در  صفحه در باره من ، اشاره ای کرده ام.

 

به یاری خداوند متعال، به زودی، مبسوط مطالب طرح شده در جلسات «انس با مولانا» به سایت اضافه خواهد شد.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کامران کمیلی پور